شهید "کاظم غنی آبادی" در وصیت نامه خود خطاب به مادر چنین می نویسد: «مادر وقتی نوشته های مرا میخوانی بخند و خوشحال باش و به برادرانم و خواهرم شهادت مرا مژده ده، زیرا من راهی را پیمودم که حسین (ع) و هفتاد و دو تن از یارانش پیموده و پایان راه پیروزی است، زیرا خون بر شمشیر پیروز است.» متن کامل این وصیت نامه را در نوید شاهد خراسان رضوی بخوانید.
وصیت نامه شهید کاظم غنی آبادی / پیش نویسبه گزارش نوید شاهد خراسان رضوی، شهید كاظم غني آبادي در دومین روز از اردیبهشت سال 1341 در زادگاهش که خانه اي با صفا و روستايي بود، چشم به جهان گشود. در خانواده اي مذهبي و متدين و که به حرفه خانوادگی كشاورزی مشغول بودند، دوران کودکی خود را گذراند.

وي تا سال چهارم ابتدايي در زادگاهش غني آباد از توابع شهرستان داورزن درس خواند و به دليل فقر و مشكلات مالي مجبور به ترك تحصيل شد.

كاظم، اخلاقي پسنديده، مهربان و شخصيتي متواضع داشت و در امور اجتماعي و مراسم های مذهبي مساجد و حسينيه ها از هيچ كمكي دريغ نمي كرد و در كشاورزي و امور خانواده نيز كمك كار و ياور خانواده بود.

او كه در سال 1359 از طريق ارتش جمهوري اسلامي به خدمت اعزام شده بود پس از حضوري مخلصانه در مناطق جنگي، پاداش خدماتش را در 12 ارديبهشت 1361 از خداي شهيدان دريافت كرد و در منطقه عملياتي فكه آسماني شد و به درجه رفيع شهادت نائل آمد.

وصيت نامه شهيد کاظم غني آبادي

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام به تو مادرم که روح و خون و استخوان و قلب منی، اکنون که دشمن به خاک و ناموس و آرمان اسلامیمان حمله ور گردیده است، من نیز فرزند تو در این راه تا آخرین لحظه زندگیم ایستادم و جنگیدم و دست آخر به درجه شهادت نائل گردیدم. 
وقتی نوشته های مرا میخوانی بخند و خوشحال باش و به برادرانم و خواهرم شهادت مرا مژده ده، زیرا من راهی را پیمودم که حسین (ع) و هفتاد و دو تن از یارانش پیموده و پایان راه پیروزی است، زیرا خون بر شمشیر پیروز است.
انا الله وانا الیه راجعون
پدر و مادر، سلام، اکنون که من در این لحظه عازم جبهه هستم می خواهم چند کلمه ای با شما صحبت کنم. پدرم هرچند در این لحظه نمی دانم چه اتفاقی برایم پیش می آید ولی همین قدر میدانم که اگر کشته شوم در راه اسلام و هدفم کشته شده ام، ولی میدانم داغی بر دلتان گذاشته ام، مادرم از تو میخواهم برایم اشک نریزی و مانند مادران شهید به خاک و خون خفته، در بین زن ها سرت را بالا بگیری که چون جوانی را در راه اسلام پرورش دادی و به سوی خدا سوق دادی، برادرانم میدانم قلبتان گواهی نمیدهد که شهادت مرا بپذیرید ولی این خواست خداست و هچگونه تردیدی نباید داشت برادرانم ناصر، ابوالفضل و حسین میدانم که آرزو داشتید که مراسم عروسی مرا به نحو اعلا جشن بگیرید ولی این کار را برای هم بکنید و از شما میخواهم که یکدیگر را تنها نگذارید اگر من کشته شدم هر کجا می خواهید دفن کنید. پایان

پدرو مادر عزیز فرزند شما کاظم غنی آبادی
در مورخه: 1360/06/20
برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده