«آنکه می‌رود؛ آنکه می‌ماند» زندگی مادر بیماری است که برای مداوا به خارج از ایران سفر کرده است و پسرش او را در این راه همراهی می‌کند. مادر بین دختری که سال‌ها پناهنده بوده و قصد بازگشت به ایران دارد و فرزندش که سودای ماندن در خارج از ایران را دارد دچار چالش است.
موضوع نمایشنامه درباره جستجو برای نقطه امنی است که همه به دنبال آن هستند و گمان می‌کنند که نقطه امن و مدینه فاضله در آن سوی مرزها قرار دارد درحالی‌که عده‌ای آن را تجربه کرده‌اند و به نقطه امنی نرسیده‌اند. همچنین مادر به عنوان راهنمایی که باید به آن اتکا کرد سعی دارد راه تازه‌ای برای آینده خانواده‌اش پیدا کند و در این جستجو دچار چالش می‌شود.

قسمتی از متن کتاب:
«مادر: نگفتم واست؟ اوایل جنگ، تو بهداری بودم که یهو آوردنش. شیمیایی شده بود. نفسش نمی‌اومد بالا. تموم دهنش سفید شده بود؛ گچ. بدنش پر از تاول‌های بزرگ بود؛ این هوا. تمام تنش غرق خون بود. کسی دل نداشت بهش دست بزنه. قلب تو قلب من نبود. دل رو زدم به دریا و رفتم و تیمارش کردم. نباید تاول‌ها و زخم‌هاش رو شست‌وشو می‌دادم؛ اون هم با دست خالی و بدون دستکش. می‌خواستم هم نبود از بس وفور نعمت بود اون روزها. همونی شد که نباید.

داشتن بمب‌های هیدروژنی رو آزمایش می‌کردن عراقی‌ها؛ بمب خردلی بود. ما هم بی‌خبر. نشست به جونم؛ هر دو حالش. هم عشقش، هم دردش. هم مهرش هم بیماریش؛ هر دو تا استخون‌هام فرو رفتن ... دو سال از جنگ نگذشته بود که آسمونی شد ... شهید ... من موندم با عشق و دردش. عشقش داستان پسرم رو بافت؛ مجتبی و دردش هم روزگارم رو پیچیده؛ بالا گرفته.»

«آنکه می‌رود؛ آنکه می‌ماند» در 54 صفحه به قلم «مهرداد رایانی مخصوص» تالیف و توسط نشر «هنر دفاع» وابسته به سازمان هنری و امور سینمایی دفاع مقدس در 2هزار نسخه منتشر شده است.
برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده