نوید شاهد | فرهنگ ایثار و شهادت

تقویم روي فصل خزان ایستاد است/ گویی پس از تو نبض زمان ایستاده است / حس می کنم که پشت همین چشم هاي شاد / مردي همیشه دل نگران ایستاده است
۲۸ مهر ۱۳۹۸ - ۱۳:۳۴
نیستی پدر ولی مانده یادگاري ات / در توان چشم نیست، اشک بی قراري ات / در هجومی از خزان می روي و می روي/ آن چنان که گم شده رد پاي جاري ات
۲۸ مهر ۱۳۹۸ - ۱۳:۲۴
بیا دوباره به یمن فرار اهریمن/ هر آنچه بوي بدي می دهد خراب کنیم / نماي شب زده شهر مهربانی را
۲۸ مهر ۱۳۹۸ - ۱۳:۲۴
چشمانم را می بندم/ خاك خاکریزها روي پلک هایم سنگینی می کند/ به خوابی عمیق می روم/ و از آن سوي نخل هاي سوخته
۲۴ مهر ۱۳۹۸ - ۱۴:۵۶
ابراهیم چفقانی نوجوان بود که آمده بود جبهه و خیلی هم مادرش را دوست داشت. به قول ما خیلی "مامانی" بود!
۰۹ تير ۱۳۹۸ - ۱۱:۵۰
یوسف عزیزی بنی طرف راوی خاطرات خرمشهر می نویسد: آن شب تا صبح صدای غرش توپخانه به گوش می رسید. هنوز نمی توانستیم صداها را تشخیص بدهیم. بعدها خبره شدیم و همین که صدایی می آمد، زنم می گفت: «چله چله» س یا «خمسه خمسه» یا « توپخونه»
۰۲ ارديبهشت ۱۳۹۸ - ۱۰:۵۲
باز خدا پدر ابوحامد را بیامرزد که به خاطر خاطرخواهی مادرم هم شده خبر را از ژاندارمری راست آورد گذاشت کف دستم، که تا فرصت داری فرار کن یوسف جان که اگر بگیرندت من جواب مادرت را چگونه بدهم مادرت مگر طاقت چقدر غصه را دارد توی این سن و سال
۱۰ بهمن ۱۳۹۷ - ۱۰:۲۴
آمبولانس، آمبولانس، آمبو... دستپاچه آخرین بخیه را روی بازوی مجروح عراقی با پنس گره زدم. از قیافه اش خوشم نمی آمد! دست خودم نبود. پنس و قیچی را کنار مجروح عراقی رها کردم و داد زدم.
۰۳ بهمن ۱۳۹۷ - ۱۱:۰۳
گفتند که چیزی از شهید اورنگی نمی دانیم و در تحقیقها هم به جایی نرسیدیم، اما در بررسی دقیق تر متوجه شدیم که در عکسها، یک نفر همیشه درکنار اوست
۱۱ فروردين ۱۳۹۸ - ۱۰:۳۹
بابای من دروازه ­بان است / دروازه ­بانی فرز و عالی / سد می­کند دروازه‌ها را / با یک عصای خشک و خالی
۱۹ دی ۱۳۹۶ - ۱۵:۰۸
در كشور اسلامي ما قهرماناني زندگي مي كردند كه چه در حيات دنياييشان وچه درزمان زندگي بعد از شهادتشان هميشه قهرمان بودند وبايد قهرماني اينان وارزش معنويشان هميشه باقي بماند كه اين وظيفه ما بازماندگان است.
۲۸ مهر ۱۳۹۸ - ۱۶:۲۸
براي يك افسر عملياتي كه دوره هاي ويژه اي را ديده اينكه بخواهد در خط اول خودش حركت، شناسايي ، نظارت كند ودستور دهد و عمليات را از جلو هدايت كند براي آنهايي كه نيروهاي كلاسيك و منظم را ديده بودند بسيار غريب به نظر مي آمد.
۲۶ مهر ۱۳۹۸ - ۱۶:۲۸
«من از سالها پيش افتخار خدمت در محضر ايشان را داشتم و زماني كه ايشان فرماندهي جنگ نامنظم و يگان رنجر مركز پياده شيراز را داشتند در خدمت ايشان بودم .
۲۳ مهر ۱۳۹۸ - ۱۶:۲۷