نوید شاهد | پایگاه فرهنگ شهادت

آخرین وداع محمدصادق امانی و یارانش

آخرین وداع محمدصادق امانی و یارانش

صادق با سه یار دیگرش در وسط حلقه ی مأموران گرم صحبت بود. مهدی عراقی با دیگر هم پرونده ای ها، آمد داخل. صادق رو به دوستانش کرد و گفت:« ما چهارنفر که با هم ایستاده بودیم، فکر شما اسرا بودیم. با هم صحبت می کردیم که حکم سنگین، مال زندان ابد است.
کرامات شهیدان؛(46) مهمانى لاله ها

کرامات شهیدان؛(46) مهمانى لاله ها

برادرم و شهيد آوينى و چند نفر ديگر شنل هاى سبز رنگ زيبايى بر دوش داشتند و بر روى سرشان نيم تاجى ديده مى شد...
کرامات شهیدان؛(45) تشنه دوست

کرامات شهیدان؛(45) تشنه دوست

من مثل علی اكبر امام حسين)ع( شهيد مى شوم. هنوز يك هفته به عمليات فتح المبين كه مجيد در آن به شهادت رسيد، مانده بود . نكته عجيب اين بود كه وقتى اين جمله را به مادر گفت دستش را روى سرش گذاشت و گفت: تير عراقى ها به سرم و چشمم میخورد...
کرامات شهیدان؛(44) حضور سبزپوش

کرامات شهیدان؛(44) حضور سبزپوش

نزديكى هاى عصر يك روز شنبه كه او را براى هوا خورى به در منزل آورده بودم چون بر اثر تبى كه به او عارض شده بود بدنش خيلى گرم بود پس از لحظاتى ديدم يك سيّد نورانى و خوش سيما كه شال سبزى را به كمرش بسته بود ولى عمامه اى بر سر نداشت و يك دستمال سياه به سبك عرب ها به روى سرش انداخته بود از جلوى منزل ما عبور میكند چون در منزل ما نيمه باز بود وى نگاهى به داخل انداخته و به من و منصور رسيد.
فقط جمهوری اسلامی

فقط جمهوری اسلامی

ما توی این شهر فقط یه طایفه داریم اونم جمهوری اسلامیه، والسلام
یک تجربه شیرین

یک تجربه شیرین

عراقی ها با فنون خاصی و با شگرد های استفاده از سلاح و سرنیزه می جنگیدند، اما بچه های ما با فنون من درآوردی و خلاقیت های فردی آن ها را منکوب می کردند و از پای در می آوردند.